یا حضرت حق
ای عزیز؛امسال درست هزارو صد و هفتاد و یکمین سال تولّدت را پشت سر میگذاریم و در فراقت میسوزیم.

در اوان سپیده دم جمعه نیمه شعبان سال 255 ه. ق، مطابق با 868 میلادى در شهر« سامّراء» حضرت صاحب الامر(عج) در خانه پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری(ع) چشم به جهان گشودند.
مادرش بانوى بزرگوار «نرجس»دختر «یوشعا» پسر قیصر روم، و از نسل «شمعون» یکى از حواریین مسیح(ع) است. نرجس چنان با فضیلت بود که«حکیمه» خواهر امام هادى علیه السلام که خود از بزرگان بانوان خاندان امامت است او را سیّده خود و خود را خدمتگزار او خطاب کرد.
«حکیمه» می فرماید:هر گاه خدمت امام عسکرى(ع)مى رسیدم دعا مى کردم خداوند به او فرزندى عطا فرماید; یکروز که مطابق عادت به دیدار امام عسکرى(ع) رفته بودم همان دعا را تکرار کردم، آن گرامى فرمود: فرزندى که دعا مى کنى خدا به من عطا فرماید امشب به دنیا مى آید.
«نرجس» پیش آمد تا کفش مرا در آورد، و گفت: بانوى من کفشت را به من بده.
گفتم: تو سرور و بانوى منى، به خدا سوگند نمى گذارم کفش مرا در آورى، و نمى گذارم به من خدمت کنى، من بر روى چشم خویش ترا خدمت مى کنم.
امام عسکرى(علیه السلام) سخن مرا شنید و فرمود: عمّه خدا به تو پاداش نیکو دهد.
تا غروب نزد او بودم، و کنیز را صدا زدم و گفتم لباس مرا بیاور تا بروم، امام فرمود: عمّه، امشب نزدما بمان زیرا امشب مولودى که نزد خداى متعال گرامى است به دنیا مى آید که خدا بوسیله او زمین را پس از مردن زنده مى گرداند.
عرض کردم: سرور من از چه کسى متولّد مى شود؟ من در نرجس اثرى از حمل نمى بینم!
فرمود: از نرجس نه غیر او.
من برخاستم و نرجس را دقیقا جستجو کردم، هیچ اثرى از حاملگى در او نبود، به سوى امام بازگشتم و او رااز کار خود آگاه ساختم، امام تبسّم کرد و فرمود: سپیده دم بر تو آشکار مى شود که او فرزندى دارد، زیرا او نیز همچون مادر موسى کلیم الله است که حمل او آشکار نبود، و کسى تا هنگام ولادت نمى دانست، زیرا فرعون در جستجوى موسى شکم زنان حامله را مى درید، و این(طفل که امشب متولد مى شود) مانند موسى علیه السلام است(طومار حکومت فرعونیان را در هم خواهد پیچید) و در جستجوى اویند.
«حکیمه» مى گوید: من تا سپیده دم مراقب نرجس بودم، و او با آرامش نزد من خوابیده بود، و هیچ حرکتى هم نمى کرد، تا در پایان شب و به هنگام طلوع فجر هراسان از جاى جست، من او را در آغوش گرفتم و نام خدا را بر او خواندم.
امام علیه السلام ـ از اطاق دیگر ـ صدا زد: سوره «انّا انزلناه» را بر او بخوان! و من خواندم و از نرجس حالش را جویا شدم، گفت: آنچه مولاى من به تو خبر داد آشکار شده است.
من همچنانکه امام فرمان داد بود به خواندن «انا انزلنا» ادامه دادم، در این هنگام جنین از درون شکم بامن همصدا شد و همچنانکه من اناانزلنا مى خواندم او نیز مى خواند، و بر من سلام کرد. سخت هراسان شدم، امام علیه السلام صدا زد: از امر خداى متعال تعجب مکن، خداى متعال ما ـ ائمه ـ را در کوچکى به حکمت گویا مى سازد و در بزرگى حجت در زمین قرار مى دهد.
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که نرجس از نزد من ناپدید شد چنانکه گویى پرده یى میان من و او آویخته اند که او را نمى دیدم; فریاد کشیدم و به سوى امام دویدم، امام فرمود: عمّه بازگرد، او را در جاى خویش خواهى یافت.
بازگشتم، و طولى نکشید که حجاب میان من و او برطرف شد ونرجس را دیدم که چنان در نور غرق است که چشمم را از دیدنش مى پوشاند، و پسرى را که متولد شده بود دیدم که در سجده است و به زانو افتاده انگشتان سبابه بلند کرده و مى گوید: «اَشهَدُ اَن لا اِلَهَ اِلا الله وَحدهُ لا شَریکَ لَهُ و اَّ نَّ جَدّى مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنّ أبى اَمیرُ المُؤمنینَ...» و آنگاه بر امامت یکایک امامان تا خودش گواهى داد، و گفت: « بارخدایا میعاد مرا عملى ساز، و کارم را به سرانجام برسان، و گامم را استوار بدار، و زمین را بوسیله من از عدل و داد پر کن..».

فرخنده میلاد حضرت صاحب الزمان (عج)بر همه مشتاقان و منتظران حضرتش مبارک باد.